| |
|
| |
|
| |
شنبه یازدهم اسفند 1386-15:1
-مهناز |
| |
چه حس غریبی تمام اتاق تاریکمو پر کرده
نمیدونم ترسه یا شوق
نمیدونم عشقه یا تنفر
نمیدونم چم شده بازم....؟!!!
مطمئنا هیچکس نیمدونه.....
ممکنه خدا نخواد من پرستشش کنم؟؟؟
خدا آخه من عاشقتم...
این امتحانای سخت منو میترسونن که نکنه میخوای
دست رد به سینم بزنی...!!!
فقط بهم بگو آرامشو هدیه میدی به قلب سیاهم...بگو...خدا...بگو
(مهناز) ۱۱/۱۲/۸۶

|
| |
لینک ثابت
|
| |
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386-20:5
-مهناز |
| |
خدایا میگن امروز روز عشقه ولی من میگم روز تو هست
اره روز تو پس خدایا روزت مبارککککککککک
عشق من فقط تویی بازم میگم خدایا روزت مبارکککککککککک
خدایا من تورو دارم توروووووووووووووووووووووووو
خدایا میدونی امروز چی شد ولی مهم نیست
خدایا تو فقط مهمی تو پس روزت مبارککککککککککککک
خدایا تو عشقمی من تورو دوست دارممممم
کمکم کن

(مهناز) |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386-16:48
-مهناز |
| |
سلامی دوباره بعد از اینهمه وقت که نبودم مهنازبرگشتتتتتتت
فقط اومدم بگم تولدم مبارک میبنید خودم چقدر هوای
خودمو دارم شرمنده چند وقت اپ نکردم درس و......
نمیزاشت ولی برگشتم از دسته متنام راحت نمیشین
پس دلتونو خوش نکنید این پست نه متن میزارم
نه شعر فقط
تولدم مبارک 

توجه توجه
برای خبر دار شدن از اپ وب لطفا ایدی
avayeeshgh2@yahoo.com
را ادد کنید این ایدی فقط جهت خبر دادن بروز شدن
وب هست (بدلیل زیاد بودن بازدید کنندگان نمیشه
به صورت تک تک با نظر به اون ها خبر داد) مرسی
(مهناز)
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386-17:4
-مهناز |
| |
مادر
، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان
هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که
به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم
که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي
که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ
اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد.
گاهِ تعليمم،معلمي خستگي ناپذيروسخت کوش که
حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
(مهناز)

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه هفتم اردیبهشت 1386-14:8
-مهناز |
| |
امروز بعد ازکلی وقت میخوام دوباره بنویسم دلم
واسه ی همتون نوشته هاتون حرف هاتون خیلی تنگ
شده بود امروز خیلی تو فکر کسایی که سال هاست
ازپیش مارفتن والان تویک دنیای دیگه هستن کسایی
که با مرگشون یک غمه تازه رودل ما گذاشتن کسایی
که الان زیر یک مشت خاک دفن شدن اره پایان زندگی
همه ی ما ها همونجاست هیچ راه فراری هم ازش
نداریم خوش بحالشون که از این دنیای کثیف رفتن
زندگی همینه زندگی زیباست ولی مرگ از اون زیباتره
چون پایان زندگی مرگه ما موقعی که یکی میمیره
ازش یاد میکنیم و واسش گریه میکنیم چرا موقعی
زنده است بهش سر نمیزنیم و با یک لبخند به جای
اون همه گریه بعد از مرگش خوشحالش نمیکنیم هر
طلوع یک غروبی داره طلوع زندگی تولد و غروب اون
مرگه اگه دوست داشتی یک فاتحه واسشون بفرست
رهايت می کنم
وهمه باور هايت را به باد می سپارم
پشت گورستان پنهان خاطره
تنت را به خاک می سپارم
به کلاغ آواز رفتن را می آ موزم
تا هر روز برايت بخواند
وخواب ابدی تورا جاودانه سازد
من باز می گردم
و راهم را گم می کنم
تا هيچ وقت به قربانگاه تو برنگردم
تا تو را گم کنم
سايه ات را از کنار پنجره بر می دارم
تا دوباره خورشيد به درون پنجره باز گردد
و گرمايت را در درون خانه کوچکم ذوب کند
تو رفتن را آموختی
و هيچ خاکی قدرت داشتن تو را ندارد
می توانی همراه پرنده ها
و ابرها و نور مهتاب به هر کجا بروی
اما برای من هميشه در گورستان پنهان خاطره
آراميده ای
روحشون شادویادشون همیشه درخاطره ها زنده باد
(مهناز) ۷/۲/۸۶

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه یازدهم اسفند 1385-19:19
-مهناز |
| |
سلام به تمام دوستهای گلم باز موقع اپ کردن
شد راستش امشب دلم واسه همه چی تنگ شده
میخوام امشب توی این پست حرف هایی که به اون
کسی که دوستش داشتم نتونستم بزنم رو اینجا بگم
هر چند دیگه دیر شده ولی بازم ارزشش
رو داره تا بعد بای
سلام عزیزم خودت میدونی که چقدر واسم ارزش
داری حتی حالا که دیگه با هم نیستیم امشب خیلی
دلم هواتو کرده بود شاید هیچوقت نتونستم بهت بگم
دوستت دارم چون غرورم بهم اجازه نمیداد با اینکه
فراموشم کردی ولی هیچ شکایتی ازت ندارم و هیچوقت
دنبال انتقام گرفتن ازت نیستم هیچوقت نمیتونم
فراموشت کنم با اینکه بهم خیانت کردی ولی بازم واسم
مهمی خیلی حرف دارم که واست بزنم ولی دیگه تو رفتی
وفایدهای نداره امیدوارم همیشه خوشحال باشی و
پاک زندگی کنی
(دوستدارت مهناز) ۱۱/۱۲/۸۵

|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385-21:10
-مهناز |
| |
سلام به دوستای عزیزم دلم واستون یک زره شده بود
بعد از یک مدت تقریبا طولانی بر گشتم یک مدت از دستم
راحت بودیدزیاد حال و احوالم رو به را نبود به خاطر همین
تصمیم گرفتم یک مدت استراحت کنم البته استراحتم نکردم
چون همشبد اوردم بگذریم
از این به بعد هر هفته اپ میکنم قول میدم دیگه غیبت
طولانی نداشته باشه در ضمن والنتاین همگی مبارک متن و
عکس زیر هم تقدیم به شما تا اپ بعدی بای
من هنوز هم مسافر همان جاده ام .
مسافر جاده ای کهن که از دیر باز مرا از خاک خویش سرشت .
هنوز هم پایان جاده سوالی گنگ و بی جواب از خود به جا گذاشته
است. ولی همچنان کنجکاوی رسیدن به جواب این سوال تنها
چیزیست که فکر مرا مشغول خویش کردههمین کنجکاویست
که به پاهای خسته ی من توان راه رفتن و ادامه دادن تا رسیدن
میدهد .من تمام وجودم از خاک همین جاده سرشته شده و به
همین خاک باز خواهم گشت .و هنوز هم عاشق تر از همیشه
به امید رسیدن به انتهای جاده گام بر می دارم.
تمام عمر رستیم و شکستیم به دنبال دل عاشق چه گشتیم
مگرعاشق نبودیم وتورفتی چراچشم دل خودرابه دستان توبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ به انتهای جاده نرسیده شکستیم
مقصد کجاست؟
مهناز ۲۳/۱۱/۸۵
 |
| |
لینک ثابت
|
|
| |
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385-22:47
-مهناز |
| |
سلام به دوستای گلم امشب راستش اصلا حالم خوب
نیست اومدم بگم که تا یک ماه اپ نمیکنم البته هستما
ولی چون دلم گرفته وناراحتم فقط اپ نمیکنم متن و
عکسزیر هم تقدیم به شماتا اپ بعدی بای
همیشه دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي
وجودت زيبا خطاب کندنه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
کسي که دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفنهايش را قطع مي کني
کسي که مايل باشد حتي در زماني که درساده ترين لباس هستي تورا به دنيا نشان دهد
کسي که دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد
در انتظار کسي باش که بي وقفه به ياد توبياورد که تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست وچه قدر خوشبخت است که تو را در کنارش دارد
در انتظار کسي باش که زماني که تو را مي بيند به دوستانش بگويد اون خودشه همان کسي که
مي خواست
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه هفدهم آذر 1385-22:56
-مهناز |
| |
سلام
امشب اومدم تا تشکر کنم از همه ی اونایی که
تولدم رو تبریک گفتن بعضی ها هدیه دادن بعضی ها
تو وبشون جشن تولدم رو تبریک گفتن بعضی ها
واسم نظر گزاشتن و.......................
از همه شون بابت لطفشون تشکر می کنم
عکس و متن زیر هم تقدیم به شما کوتاه گزاشتم
که بتونید بخونید
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه هفدهم آذر 1385-22:51
-مهناز |
| |
در کلاس روزگار درس ها گونه گونه اند
درس دست یافتن به اب و نان
درس زیستن در کنار این و ان
درس مهر
درس قهر
درس اشنا شدن با شریک غم
از هم جدا شدن در کنار این
درس ها و معلم ها
در کنار این نمره های صفر و بیست
یک معلم بزرگ نیز در تمام لحظه ها
در تمام عمر در کلاس است
نام اوست مرگ...
و انچه را که درس میدهد زندگیست
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه یازدهم آذر 1385-0:7
-مهناز |
| |
امروز دلم خیلی از دست دنیا گرفته
راستش مطلب نوشته بودم واسه اینکه
براتون بزارم ولی به همین عکس و شعر
زیر اکتفا کردم قول میدم دفعه ی بعد
بزارمش همتون رو دوست دارم
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
جمعه دهم آذر 1385-23:15
-مهناز |
| |
بعد تو تمام شاپرک ها رفتند
از خواب نسیم قاصدک هارفتند
بعد تو تمام نغمه های ابی
از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند
|
| |
لینک ثابت
|
بی وفایی |
| |
شنبه چهارم آذر 1385-11:30
-مهناز |
| |
امروز اومدم تا بر خلاف روز های دیگه که با شعر یا مطلب
حرف دلم رو می زدم حالا می خوام از بی وفایی یکی براتون
بنویسم کسی که گذاشت یهو رفت کسی که بیشتر لحظه
هام رو باهاش سپری کرده بودم بدون اینکه خودش هم بخواد
گذاشت رفت کسی که هر وقت بخوام به یادش بیارم غروب
دریا تو ذهنم میاد و حالا چون یکروزی با اون تو غروب دریا
باهم قرار گذاشتهبودیم با هم بمونیم گذاشت رفتاز اون به
بعد تنها یادگارش واسه من شده غروب دریاکه چون اون
رفت از غروب دریا هم بیذار شدمبه این می گن بی وفایی
اگه یکروز اومد و این پست رو خوند بدونه که بیادش هستم
و هیچ شکایت یا گله ای با وجود این همه بی وفایی
ازش ندارم
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه چهارم آذر 1385-11:17
-مهناز |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه بیست و هفتم آبان 1385-11:16
-مهناز |
| |
هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و
بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای
یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که
ماه را بر لبانت می نشاند
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385-20:22
-مهناز |
| |
فرقی نمی کند گودال کوچکی باشی یا دریایی بیکران
زلال که باشی....... اسمان در تو جاریست

|
| |
لینک ثابت
|
عشق |
| |
شنبه سیزدهم آبان 1385-17:53
-مهناز |
| |
و عشق صدای فاصله ها است
صدای فاصله هایی که غرق
ابهامند نه صدای فاصله هایی
که مثل نقره تمیزند و با شنیدن
یک نه کدر می شوند
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه سیزدهم آبان 1385-14:15
-مهناز |
| |
|
| |
لینک ثابت
|
|
| |
شنبه سیزدهم آبان 1385-13:56
-مهناز |
| |
چند گاهی است با تو اشنا شدم.و ان لحظه بود
که عشق گمشده خود را یافتم.و ان دم بود که
باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کند.شاید
تو همان عشق کودکی باشی که درسبزینه
خاطرم نهفته بود.شاید هم ان سیب سرخ.
اکنونرنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ
دارد.
باران عشق......... |
| |
لینک ثابت
|
|